در حال حاضر یک میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند
این سطرها را تقدیم میکنم به همه دلسوزان نيسيان عزیز...
آدم از نوشتن بعضی موضوعات از خیلی کسها و چیزها، از زادكاه اش، از انسانهای ارزشمند دیارش، از فرزندان فردای میهنش و حتی از خودش خجالت میکشد! خیلی چیزها را نباید نوشت چون حال جامعه را بد میکند اما بعضی وقتها دیگر چارهای نمیماند و با تشدید وضعیت، آدمی فکر میکند باید بگوید و بنویسد تا شاید اصلاح شود. نوعی تنبلی در زیر پوست اغلب انسانها وجود دارد که اگر متوجه نشوند ممکن است تمام روح و روانشان را مورد اضمحلال قرار دهد و متاسفانه این تنبلی در نيسيان عزیز و دوست داشتنی بیش از دیگر نقاط جهان است. تنبلی اَفیونی در بیشتر طبقات اجتماعی ما هست اما وقتی این خمودگی و رخوت در نهادها و ادارات نيمه دولتی حاکم شود آن وقت است که بنیان جامعه را تهدید می کند و حتی یک تاریخ و فرهنگ را به ورطه سقوط می کشاند!یکی از نکات اساسی و مهم که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار میگیرد این است که در ادارات باید ضوابط حاکم باشد نه روابط و جامعه ایرانی باید باور کند هرجا پای روابط به میان آمده، دیگر خبری از لیاقت و شایسته سالاری نبوده است!بروکراسی و دیوان سالاری نتیجه تنبلی و با پوزش از خوانندگان محترم، مفتخوری است! ریش گرو گذاشتن، گذشت و چشم پوشی کردن از خصلتهای پسندیده ایرانیان پیشین است که هنوز در مراودات ما حرف اول را میزنند اما استفاده از این سنتها و آداب ارزشمند در ارگانها و سازمانهای اجرایی، کار و هدف را از مسیر علمی خویش خارج میسازد و به سوء استفاده تبدیل میشود!
چند ماه پیش برای انجام یک کاراداري به دهياري کوچک نيسيان مراجعه کردم که اتفاقا خیلی خلوت بود و جالبتر این که حتي دهيارهم پشت میزش نبود! پس از چند لحظه یکی از روستائيان به من نزدیک شد و گفت: «دهيار کار شخصی دارند لطفاماه دیگری مراجعه کنید!» باور نمیشد چه میشنوم! چیزی نگفتم و راه افتادم اندكي جلوتر كشاورزي را بادستهاي پينه بسته ديدم خواست تا با من درد دل كند ، با کمال تعجب متوجع شدم كه مردم روستاي نيسيان تنها
خوشكسالي زده نيستند بلكه دهيارزدكي انها كارد رابه مغز استوخان انها رسانده است حال نمي دانم كلمه دهيار يا پيمانكر اينجا صدق مي كند چون ايشان حقوق دهياري دريافت مي كنند ولي هنكام كانال ساختن ادعا مكند پيمانكر هستم چهل ميليون پول بیت المال را میگیرید تا كانالي بسازد كه
چهل روز آب از ان كذر نكرد و درهم شكست واين كشاورزان بيچاره خشكسالي زده را دهيا زده نيزكرد ند؟! ازدهياري كه همان پمپ بنزين است بیرون آمدم و از خشم، آسمان را گاز گرفتم! اما کاش همه چیز به همین كانال ختم میشد، اخیرافلكه اي در ورودي نيسيان ساخته شده است چند دهها ميليون بوجه عمران وآباداني اين روستاي دهيارزده رادربر كرفته است با ساخت دوباره اين فلكه وچند ده ميليوني كه بدهكار به پيمانكار مياشند تا چند دههه در نيسيان خبري از عمران وآبادي نخواهد بود كه با اين حال ديكر حرفي هم از فرهنكي ورزشي نمي شود زد .حال اكر دهيار نيسيان زمينهاي ورزشي كه در سالهاي بسيار قبل توسط فرماندار بخشدار جهاد وشوراي نيسان كه به امر مهم تربيتي ورزشي در اختيار جوانان اين روستا كذاشته شده بود به اركانهاي ديكر واكذار نمي كدر چه بهتر بود .
کاش همه کارمندان و حقوق بگیران از این دست میدانستند که چه خیانتی به مملکت میکنند! کاش خیلیها هم می دانستند که خیانت این افراد نتیجه ریش گرو گذاشتن آنهاست! کاش بدانند میز و صندلی را به که میسپارند! کاش بدانند که این کم کاریها و بیکاریها را همیشه هم نمیشود تحمل کرد و بالاخره یک جا آدم میشود کوه آتشفشان! و به قول قديميها «پیش از آن که فکر کنی، اتفاق میافتد».